دریا شود آن رود که پیوسته روان است

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱٠/۱٤???? ٢:۱٠ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |