دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

How Is A

 

 

 

 

Paradigm

 

 

 

 

 

Formed?

 

 

 

چطور یک الگوی رفتاری شکل می گیرد

 

 

 

A group of scientists placed 5 monkeys in a

 

cage and in the middle, a ladder with

 

bananas on the top.

 

 

یک گروه از دانشمندان پنج میمون را در قفسی انداخته و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند

 

 

 

 

 

Every time a monkey went up the ladder, the scientists soaked the rest of the

monkeys with cold water.

 


هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان

 

میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند.

 

 

 

After a while, every time a monkey went up the ladder, the others beat up the one on the ladder.

 

 

پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا رفت

 

میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود کتک زدند

.

 

 

 

 

 

After some time, no monkey dare to go up

the ladder regardless of the temptation.

 

 

پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسیار شدید بود.

 

 

 

 

Scientists then decided to substitute one of the monkeys.  The 1st thing this new monkey did was to go up the ladder.  Immediately the other monkeys beat him up.

 

 

دانشمندان تصمیم میگیرند یکی از میمون ها را با میمونی جدیدی جایگزین کنند. میمون تازه اولین کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی میمون ها دیگر او را کتک محکمی می زنند.

 

 

 

After several beatings, the new member learned not to climb the ladder even though never knew why.

 

 

پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرا می گیرد که نبایستی از نردبام بالا برود، اما هرگز نمیداند چرا.

 

 

 

 

A 2nd monkey was substituted and the same occurred. The 1st monkey participated on the beating for the 2nd monkey. A 3rd monkey was changed and the same was repeated (beating).  The 4th was substituted and the beating was repeated and finally the 5th monkey was replaced.

 

 

میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد. میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری می کند. میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد. میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. میمون پنجم هم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی میابد.

 

 

 

 

What was left was a group of 5 monkeys that even though never received a cold shower, continued to beat up any monkey who attempted to climb the ladder.

 

 

حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که هیچکدامشان دوش آب سرد را تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.

 

 

If it was possible to ask the monkeys why they would beat up all those who attempted to go up the ladder…..   I bet you the answer would be….

 

 

 

“I don’t know – that’s how things are done around here”

 

Does it sounds familiar?

 

 

 

 

 

اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند کتک می زنند، مطمئن باشید جواب می توانست این باشد...

”من نمیدانم – این روش کاری است که در اینجا مرسوم است“

آیا این بنظر شما مانوس و خودمانی نیست؟؟

 

 

 

 

Don’t miss the opportunity to share this with others as they might be asking themselves why we continue to do what we are doing if there is a different way out there.

 

 

این دست یافت فراغت را که این موضوع را با دیگران شریک بشوید از دست ندهید، زیرا ممکن است آنها هم از خودشان بپرسند چرا ما به آن کار هائی که می کنیم ادامه می دهیم، اگر راه دیگری در دنیا وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟

 

 

”Twothings are infinite: The universe and human stupidity.  And I am not so sure about the universe.”

 

 

« فقط دو چیز بیکران است: کهکشان و حماقت انسان. درمورد کهکشان هنوز کاملامطمئن نیستم !»

 

 

 Zwei Dinge sind unendlich, das Universum und die menschliche Dummheit, aber bei dem Universum bin ich mir noch nicht ganz sicher.

Albert Einstein

 


 

 

 

 

????? ??? ?? ۱۳٩٠/۱۱/۱٤???? ٧:۳۳ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |