دریا شود آن رود که پیوسته روان است

سلام به تمام دوستان عزیزم

امشب این عنوان بد جوری تو ذهنم لونه کرده بود البته نمی خواهم در وبلاگم از کسی بدی بگم و بدی هایی که خودم کردم رو بگم بلکه با خودم تجزیه و تحلیل میکردم که چی می شد هیچ کس بدی نمیکرد و کسی هم بدی نمی دید تصمیم گرفتم که به عنوان جمله ای کلیدی جستجوش کنم نتیجه ی این بود که ...

ما اگر بتوانیم خوب باشیم و با خوب بودنمون زندگی کنیم نه بدی می کنیم نه بدی می بینیم

البته خیلی کلی گفتم بهتر که با سخنی از امام علی(ع) به جزئیات بپردازیم

 

امیرالمومنین(ع) در بیان یکی از اوصاف شیعیان و متقیان می فرمایند: «... یعفو عمن ظلمه و یعطی من حرمه و یصل من قطعه...»:... اگر کسی بر او ستم کند او را عفو کند و اگر کسی او را از بخشش خود محروم کند، او در مقابل، از آنچه دارد نسبت به او دریغ نکند و اگر کسی از نزدیکان، رابطه اش را با او قطع کند، او رابطه را وصل کند...»

البته می دونم که ما الان در سال ١٣٨٩ هستیم و عمل کردن به این سخنها بسیار سخت است ولی آن کسی پیروز است که بتواند روح اش را سیغل دهد فقط کافی ست که خوب باشی.

خوب حالا برای اینکه خوب باشیم چندتا راه وجود داره

اول اینکه در مقابل  صفات بدی چون تکبر حسد و خود پسندی بایستیم خوب حتما میگین چه جوری؟؟؟؟؟؟

توجه کنید به ادامه مطلب:


از آنجایی که تکبر از دیدگاه اخلاقی ،یکی از بدترین رذایل و بیماری های مهلک اخلاقی و روانی می باشد و وجود این صفت برای سلامت نفس انسان بسیار خطرناک است ، بحث نسبتا مفصلی را که در آن ابعاد مختلف تکبر مورد بررسی قرار گرفته است ، خدمت شما تقدیم می نمایم . مطالعه این سخن به طور قطع در علاج و یا دست کم تخفیف آثار سوء آن مفید خواهد بود.
تکبر از دیدگاه قرآن کریم
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیا و آغاز خلقت انسان به چشم می‏خورد و به اعتقاد بسیاری از علمای اخلاق، ام المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقی و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است، تکبر و استکبار می‏باشد که دراین زمینه، داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم(ع) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس برای او، داستانی است‏بسیار تکان دهنده
اکنون به چند نمونه از آیات قرآن کریم در این زمینه اشاره می نماییم:
1- «و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین ؛ و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم:«برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد » (سوره‏بقره،آیه‏34)
2- «قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین؛ گفت:«از آن(مقام و مرتبه‏ات) فرود آی!تو حق نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنی!بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی!» (سوره‏اعراف،آیه‏13)
3- «وانی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا ؛ (در داستان نوح آمده است):«و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند»! (سوره‏نوح،آیه‏7) .
4- «فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوة اولم یروا ان الله الذی خلقهم هو اشد منهم قوة و کانوا بآیاتنا یجحدون ؛ (در مورد قوم عاد می‏خوانیم):«اما قوم عاد بناحق در زمین تکبر ورزیدند و گفتند:«چه کسی از ما نیرومندتر است؟!آیا نمی‏دانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است؟و (به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار می‏کردند!» (سوره‏فصلت،آیه‏15)
در همین زمینه آیات فراوان دیگری وجود دارد که به خاطر اختصار از ذکر آنها پرهیز نموده، توجه شما را به ادامه بحث جلب می نماییم .
تکبر در روایات اسلامی
در منابع حدیث، روایات زیادی در باره مذمت کبر و تفسیر حقیقت آن و علاج و آثار آن آمده است، که نقل همه آنها در این مختصر نمی‏گنجد، ولی گلچینی از آنها را از نظر شما می‏گذرانیم:
در حدیثی از رسول خدا(ص) می‏خوانیم:«ایاکم و الکبر فان ابلیس حمله الکبر علی ان لایسجد لآدم؛ از تکبر بپرهیزید که ابلیس به خاطر تکبر از سجده کردن بر آدم خودداری کرد(و برای همیشه مطرود درگاه الهی شد)».1
همین معنی به تعبیر دیگری در خطبه‏های نهج‏البلاغه آمده است، در خطبه قاصعه که بخش عظیمی از آن در باره «تکبر ابلیس‏» و پیامدهای آن می‏باشد می‏خوانیم:عبرت بگیرید از کاری که خدا با ابلیس کرد؛ زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را(در مسیر عبادت و بندگی خدا) به خاطر ساعتی تکبر نابود ساخت، چگونه ممکن است کسی بعد از ابلیس همان گناه را مرتکب شود، ولی سالم بماند»؟2
تعبیرات کوبنده فوق به خوبی نشان می‏دهد که تکبر و خودخواهی حتی در لحظات کوتاه چه پیامدهای خطرناکی را دارد و چگونه همچون آتش سوزان می‏تواند حاصل یک عمر طولانی اعمال صالحه را بسوزاند و خاکستر کند و شقاوت ابدی و عذاب جاویدان را نصیب صاحبش سازد.
در حدیث دیگری از همان حضرت(ع) می‏خوانیم:«احذر الکبر فانه راس الطغیان و معصیة الرحمن؛ از تکبر بپرهیزید که سرآغاز طغیانها و معصیت و نافرمانی خداوند رحمان است‏»!3
حدیث‏بالا این واقعیت را روشن می‏سازد که سرچشمه بسیاری از گناهان مساله کبر و خود برتربینی است.
در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می‏خوانیم :در قلب هیچ انسانی چیزی از کبر وارد نمی‏شود مگر اینکه به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد یا زیاد»!4
در اصول کافی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:«اصول الکفر ثلاثة، الحرص و الاستکبار و الحسد، فاما الحرص فان آدم حین نهی عن الشجرة حمله الحرص علی ان اکل منها، واما الاستکبار فابلیس حیث امر بالسجود لآدم فابی، واما الحسد فابنا آدم، حیث قتل احدهما صاحبه؛ ریشه‏های کفر(منظور از کفر در اینجا عصیان و نافرمانی خدا به معنی اعم است) سه چیز می‏باشد:حرص و تکبر و حسد.
اما «حرص‏» به خاطر آن است که هنگامی که آدم از خوردن شجره ممنوعه نهی شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد و اما استکبار، نمونه آن ابلیس بود که مامور به سجده برای آدم شد، ولی او سرپیچی کرد، اما حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد که یکی دیگری را به قتل برساند». 5بنابراین نخستین گناهان در روی زمین از این سه نشات گرفت.
در حدیث دیگری از امام باقر و امام صادق(ع) چنین آمده است :کسی که در قلبش به اندازه سنگینی دانه خردلی از کبر باشد هرگز داخل در بهشت نخواهد شد»!6
تکبر در منطق عقل
اضافه بر آیات و روایات، «تکبر و استکبار» از نظر منطق عقل نیز بسیار نکوهیده است، چرا که همه انسانها بندگان خدا هستند و هر کس در وجود خود استعدادها و نقطه‏های روشن و مثبتی دارد، همه از یک پدر و مادر آفریده شده‏اند و همه از نظر آفرینش یکسانند، دلیلی ندارد که انسانی خود را از دیگری برتر بشمرد و به او فخرفروشی کند و او را تحقیر نماید!گیرم خداوند موهبتی به او داده باشد این موهبت‏باید سبب شکر و تواضع گردد نه سبب کبر و غرور.
زشتی این صفت از بدیهیات است که هر کس وجدان بیداری داشته باشد به آن اعتراف می‏کند به همین دلیل افرادی که به هیچ مذهبی پایبند نیستند تکبر و خود برتربینی را ناخوش می‏دارند و آن را از زشت‏ترین صفات می‏شمرند.
اصولا چگونه انسان می‏تواند ردای تکبر را بر دوش بیفکند، در حالی که به گفته امیرمؤمنان علی(ع) در آغاز نطفه(بی ارزشی) بود و سرانجام مردار(متعفنی) می‏شود و درون وجود او مملو از آلودگی‏هاست!7
انسانی که آن‏قدر ضعیف و ناتوان است که یک پشه ناچیز او را آزار می‏دهد و حتی کوچکتر از پشه یعنی میکروبی که با چشم هرگز دیده نمی‏شود، او را بیمار می‏سازد و در بستر بیماری می‏افکند، انسانی که از مختصر گرمی هوا بی‏طاقت می‏شود و از مختصر سرما رنج می‏برد، اگر باران نیاید بیچاره است، اگر کمی بیش از حد ببارد باز هم بیچاره است، کمی فشار خون او بالا می‏رود حیات او به خطر می‏افتد و کمی پایین می‏آید باز جانش در خطر است!از سرنوشت‏خویش در یک ساعت آینده با خبر نیست و لحظه پایان عمر خود را هرگز نمی‏داند، نزدیک‏ترین دوستانش گاه قاتل او می‏شوند و عزیزترین عزیزانش، دشمن جان او می‏گردند، آبی که مایه حیات اوست گاه موجب مرگ او می‏شود و نسیمی که به او حیات و نشاط می‏بخشد اگر کمی سریعتر بوزد مبدل به تندبادی می‏شود که خانه و کاشانه‏اش را بر سرش ویران می‏کند.
از اموری که نشانه ناتوانی فوق‏العاده انسان است‏بیماریهایی است که دامن او را می‏گیرد و غالبا از میکروبها و ویروسها که موجودات بسیار کوچکی هستند که از خردی به چشم دیده نمی‏شوند ناشی می‏گردد و انسانهای نیرومند و قوی‏پیکر و قهرمان را به زانو در می‏آورد!
تعریف و حقیقت تکبر
بزرگان اخلاق گفته‏اند:اساس تکبر این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند، بنابراین تکبر از سه عنصر تشکیل می‏شود:نخست اینکه برای خود مقامی قائل شود، دیگر اینکه برای دیگری نیز مقامی قائل شود و در مرحله سوم مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش کند.
از همین رو گفته‏اند تکبر(خود برتربینی) با عجب(خود بزرگ بینی) تفاوت دارد، در عجب هیچ گونه مقایسه‏ای با دیگری نمی‏شود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتی عبادت، خود را بزرگ می‏بیند، هر چند فرضا کسی جز او در جهان نباشد، ولی در تکبر حتما خود را با دیگری مقایسه می‏کند و برتر از او می‏بیند.
- شاخه‏های تکبر
در اینجا مفاهیم متعددی وجود دارد که گاه تصور می‏شود همه با هم مترادف و یکسانند در حالی که تفاوتهای ظریفی با هم دارند هر چند ریشه همه آنها به «تکبر» باز می‏گردد، ولی از زاویه‏های مختلف به آن نگاه می‏شود.
« خود برتربینی‏»، «خود محوری‏»، «خودخواهی‏»، «برتری جویی‏» و «فخرفروشی‏»، همه از مفاهیمی هستند که ریشه آنها «تکبر» است، هر چند از زوایای مختلف دیده می‏شود.
کسی که صرفا خود را بالاتر از دیگران می‏بیند، «خود برتربین‏» است.
کسی که به خاطر این خود برتربینی سعی دارد در همه جا و در همه کارهای اجتماعی همه چیز را قبضه کند، «خود محور» است.
کسی که سعی دارد در مسائل اجتماعی مخصوصا به هنگام بروز مشکلات تنها به منافع خود بیندیشد و برای منافع دیگران ارزشی قائل نباشد، «خودخواه‏» است.
کسی که سعی می‏کند سلطه خود را بر دیگران مستحکم کند و آنها را زیر سیطره خود قرار بدهد، گرفتار «برتری جویی‏» است.
بالاخره کسی که سعی دارد مال و ثروت یا قدرت و مقام خود را به رخ دیگران بکشد « فخرفروش‏» است.
بنابراین همه این صفات ریشه مشترکی دارد و آن تکبر است هر چند در چهره‏های مختلف ظاهر می‏گردد.
تکبر در برابر چه کسی؟
علمای اخلاق تکبر را به سه بخش تقسیم کرده‏اند:
تکبر در برابر خدا! تکبر در برابر پیامبران. تکبر در مقابل خلق خدا.
قسم سوم، تکبر در برابر بندگان خداست‏به گونه‏ای که خود را بزرگ بشمرد و دیگران را کوچک و خوار و بی مقدار، زیر بار هیچ کس نرود، خود را از همه برتر ببیند و حق هیچ صاحب حقی را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد که دیگران برای او عظمت قائل شوند.
این نوع از کبر نمونه‏های فراوانی دارد که نیاز به شرح آن نیست، و گاه به حد اعلا می‏رسد و به تکبر در برابر پیامبران و خداوند منتهی می‏گردد.
آری آتش کبر و غرور، نخست از تکبر در برابر بندگان خدا سر می‏زند، سپس به استکبار در برابر انبیاء و رسولان پروردگار می‏رسد و سرانجام به تکبر در برابر ذات پاک خداوندگار می‏انجامد!
انگیزه‏های تکبر
تکبر اسباب زیادی دارد و همه آنها به این باز می‏گردد که انسان در خود کمالی تصور کند و بر اثر حب ذات، بیش از حد آن را بزرگ نماید و دیگران را در برابر خود کوچک بشمرد.
بعضی از بزرگان علم اخلاق مانند مرحوم «فیض کاشانی‏» در «المحجة البیضاء» اسباب کبر را در هفت چیز خلاصه کرده‏اند، نخست اسباب دینی که «علم‏» و «عمل‏» است، و اسباب دنیوی که «نسب‏»، «زیبایی‏»، «قوت‏»، «مال‏» و «فزونی یاران و یاوران‏» می‏باشد
- ریشه‏یابی تکبر
صفت رذیله تکبر مانند سایر رذایل اخلاقی، ریشه‏هایی دارد که باید آنها را جستجو کرد و دقیقا شناخت، در غیر این صورت ریشه‏کن کردن این صفت رذیله غیر ممکن است.
بعضی از بزرگان مانند مرحوم «فیض کاشانی‏» در «المحجة البیضاء» چهار ریشه برای « تکبر» ذکر کرده است:عجب، کینه، حسد و ریا.
او معتقد است تکبر درونی ریشه‏اش «عجب‏» - خود بزرگ‏بینی - است، این خود بزرگ‏بینی سبب می‏شود که خود را برتر از آنها بداند و بر آنها فخرفروشی کند و ریشه‏های دیگری دارد که یکی از آنها «کینه‏» است که نسبت‏به شخص خاصی پیدا می‏کند و همین امر سبب می‏شود که امتیازات واقعی یا پنداری خود را به رخ او بکشد، و دیگر « حسد» است که سبب بروز این رذیله اخلاقی می‏گردد و دیگری «ریاکاری‏» است که سبب می‏شود شخص ریاکار امتیازات خود را به دیگران ارائه دهد.
- آثار سوء تکبر:
1- نخستین مفسده آن که از همه خطرناک‏تر است آلودگی به شرک و کفر است !
آیا کفر ابلیس و انحراف او از مسیر توحید و حتی اعتراض او بر حکمت پروردگار سرچشمه‏ای جز کبر داشت؟
آیا فراعنه و نمرودها و همچنین بسیاری از اقوام سرکش که از پذیرش دعوت انبیای الهی سرباز زدند دلیلی جز تکبر داشت؟
2- محروم شدن از علم و دانش
یکی دیگر از پیامدهای شوم کبر است، زیرا انسان وقتی به حقیقت علم و دانش می‏رسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشده‏ای برباید، حال آنکه اشخاص متکبر به آسانی حاضر نمی‏شوند بهترین علوم و دانشها و برترین و والاترین حکمت‏ها را از افراد همردیف و یا زیر دست‏خود بپذیرند.
3- تکبر سرچشمه اصلی بسیاری از گناهان است
گاه در حالات افراد حسود، حریص، بدزبان و آلوده به انواع گناهان دقت می‏کنیم می‏بینیم سرچشمه همه این رذایل را در وجود آنها تکبر تشکیل می‏دهد.
آنها هیچگاه مایل نیستند کسی را برتر از خود ببینند به همین دلیل هر گاه نعمت و موهبت و موفقیتی نصیب دیگران شود، به آنها حسد می‏ورزند.
آنها برای تحکیم پایه‏های برتری‏جویی خود حریص در جمع‏آوری مالند.
آنها برای اظهار برتری بر دیگران به خود اجاز می‏دهند که سایرین را تحقیر کنند و با هتک و توهین و صب و دشنام، زبان خود را آلوده سازند و به این وسیله آتش درونی خود را فرو نشانده و خویش را اشباع کنند.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی(ع) می‏خوانیم که فرمود:«الحرص و الکبر و الحسد دواع الی تقحم فی الذنوب؛ حرص و تکبر و حسد سبب می‏شود که انسان در انواع گناهان فرو رود».8
- 4 تکبر مایه تنفر و پراکندگی مردم است
از بلاهای مهمی که بر سر متکبران وارد می‏شود انزوای اجتماعی و پراکندگی مردم از اطراف آنهاست، چرا که شرف هیچ انسانی اجازه نمی‏دهد تسلیم برتری‏جوییهای افراد متکبر و مغرور شود، به همین دلیل به زودی حتی نزدیک‏ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله می‏گیرند و اگر به حکم الزامهای اجتماعی مجبور باشند با آنان زندگی کنند، در دل از آنان متنفرند!
در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع) می‏خوانیم:«من تکبر علی الناس ذل؛ کسی که فخرفروشی کند، ذلیل می‏شود».9
- 5 تکبر سبب از دست دادن امکانات زندگی است
انسان در صورتی در زندگی موفق خواهد بود که بتواند همکاری دیگران را جلب کند، افراد منزوی که تلاشهای آنها تنها جنبه فردی دارد یا شکست می‏خورند و یا موفقیت ناچیزی نصیبشان می‏شود و از آنجا که تکبر انسان را به انزوا می‏کشاند طبعا موفقیت او را در صحنه زندگی ناچیز می‏کند.
در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی(ع) می‏خوانیم:«بکثرة التکبر یکون التلف؛ فزونی تکبر مایه اتلاف(اسباب موفقیت) است‏».10
- درمان تکبر
بزرگان اخلاق در باره راه درمان تکبر، بحثهای بسیار مشروح دارند که غالب آنها بر این محور دور می‏زند که راه درمان تکبر، دو راه است:راه «علمی‏» و راه «عملی‏».
اما راه علمی، به این صورت است که افراد متکبر در باره خود بیندیشند که کیستند و چیستند؟و کجا بودند؟و به کجا می‏روند؟و سرانجام کار آنها چه خواهد شد؟
و نیز در باره عظمت‏خداوند بیندیشند و خود را در برابر ذات بی مثال او ببینند.

در ابتدای تولد نوزادی بسیار ضعیف و ناتوان است که قدرت بر کمترین کاری ندارد و حتی نمی‏تواند آب دهانش را به کمک لبها حفظ کند و در دوران پیری چنان ضعیف و ناتوان می‏شود که اگر دست و پای سالمی داشته باشد برای پیمودن راه کوتاهی چندین بار باید بنشیند و نفس تازه کند و برخیزد و با قامت‏خمیده عصازنان بقیه راه را طی کند و اگر دست و پای سالم نداشته باشد یا گرفتار عوارض پیری که برای غالب اشخاص پیش می‏آید بشود باید او را به وسیله چرخ به این طرف و آن طرف ببرند!
در حدیثی از امام باقر(ع) می‏خوانیم:«عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم یعود جیفة و هو فیما بین ذلک لایدری ما یصنع به؛ از متکبر فخرفروش در شگفتم!او در آغاز از نطفه بی ارزشی آفریده شده و در پایان کار مردار گندیده‏ای خواهد بود و در این میان نمی‏داند به چه سرنوشتی گرفتار می‏شود و با او چه می‏کنند».11
اگر سری به بیمارستانها بزنیم و افراد نیرومند و قوی پیکری را که بر اثر یک حادثه یا یک بیماری به روی تخت‏بیمارستان افتاده‏اند و قدرت بر حرکت ندارند مشاهده کنیم می‏دانیم قوت و قدرت جسمانی چیزی نیست که انسان به آن فخر کند.
اگر به ثروتمندان معروفی که با دگرگونی مختصر در وضع اقتصادی دنیا گرفتار ورشکستگی عظیم شده و بر خاک سیاه نشسته‏اند بنگریم خواهیم دید ثروت نیز چیزی نیست که انسان بر آن تکیه کند و به آن فخر نماید.
و اگر به قدرتمندان بزرگی بنگریم که با دگرگونیهای وضع سیاسی در چند روز به کلی از قدرت سقوط کردند یا پشت میله‏های زندان قرار گرفتند، یا اعدام شدند، خواهیم دانست که قدرت ظاهری نیز قابل اعتماد نیست.
پس انسان به چه چیزش می‏نازد؟و به چه چیز افتخار می‏کند و بر دیگران فخرفروشی می‏کند؟!
 

خوب تازه این یه قسمتی از خوب بودن بود به نظر سخت میاد ولی اگر روح بزرگی داشته باشی سخت نیست حتما می تونی

بقیه مطلب رو تو یه فرصت مناسب براتون می گذارم

شب خوشلبخند

????? ??? ?? ۱۳۸٩/۱٢/٢۱???? ٩:٢٧ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |