دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم

هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم



جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :



یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی

نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم

باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوشدلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور بازخوانی سوی خود

با قهر و مهرت خوشدلم ، هر عشوه در کارم کنی

من طایر پربسته ام ، در کنج غم بنشسته ام

من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام

یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان

رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی

کامم دهی کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی



جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :



گفتی شفا بخشم ترا ، وز عشق بیمارت کنم

یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم ؟

گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم

خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم



جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :



دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی

در اشکها غلطان شوی ، دیگر نمی خواهم ترا

گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی

شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم ترا

گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی

تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم ترا

گر بازگردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا

ای سنگدل ، ای بیوفا ، دیگر نمی خواهم ترا

جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار
نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست

پاسخ م کیا به رند تبریزی،ابراهیم صهبا و سیمین بهبهانی:

یارب به دل یاری بده تا درد خود درمان کند

این ننگ صهبا را به جان از دوستان پنهان کند

گفتی که تو دلداده ای؟بَهر بلا آماده ای؟

وانگه که رو تابانده ای،این کار، سست پیمان کند

مردی که با مویی جفا ،رویش بتابد از وفا

ننگت به دامانش خدا،نامرد بُوَد که آن کند

مغبون شدی ای زر ستان؟این رسم سودا است جوان

سوداگری با دلبران سود و زیان حیران کند

شرمنده ام سیمین من،از روی تو،از جنس زن

کین رسم صهبا در سخن،غم را به دل مهمان کند

ای رند تبریزی قیام،پرهیز از افکار خام

در بازیِ عشقی تمام،کِی فکر آب و نان کند؟

پیش رخ سیمین بران،صهبا کجا؟زیبا کجا؟

می را کجا؟مینا کجا؟این اندر آن جولان کند

ما عاشقان از ناصحان ،بیزاریم،این را بدان

این گفتگو اندر میان،می در گلو نالان کند

ترکان نباشند اینچنین،زان هرچه دیدم در زمین

بودند متین و نازنین،این کار را نادان کند

سیمین ببین،ماه برین،ای دلبر ای نازنین

از بین مردان زمین ،این تن تو را سامان کند

گر دل من ات مِنّت کند، بر بوسه ای همّت کند

معلول را علّت کند،یاریِ در میدان کند

جانم ز تن بیرون رود،رنگ شرف از دل بَرَد

صد دل به نرخ کفر خَرَد،در پای تو قربان کند

گر رانی ام از کوی خود،ار پیچی ام چون موی خود

گویم بخود:بیخود که خود،انگشت بر دندان کند




بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم

گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم ...مهر خود

گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم

با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر

تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم





من به شعر خیلی علاقه مند هستم چه فارسی و چه انگلیسی آن.شعری از سیمین بهبهانی دیدم خطاب به ابراهیم صهبا و مشاعره این دو بزرگوار من را بر این واد اشت تا ان را در وبلاگم به یادگار بگذارم تا دوستانی که علاقه مند هستند بخوانند ولذت ببرند.

 

 

 


سیمین بهبهانی شاعر و ادیب متولد ۱۳۰۶ تهران
- لیسانس حقوق قضایی دانشگاه تهران
- برنده ده ها جایزه علمی و آکادمیک به خاطر اشعار و غزلیاتش، از جمله جایزه بیژن جلالی
- از معدود شاعرانی که اشعارش به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده است.
- گزینه شعر «جامی گناه» او به زبان انگلیسی ترجمه شده و در دانشگاه نیویورک منتشر شده است.
- برخی از آثار او عبارتند از: جای پا، چلچراغ، مرمر، رستاخیز، خطی زسرعت و از آتش،دشت ارژن و ...
- زن برگزیده سال ۱۳۷۷ از سوی بنیاد جهانی پژوهش های زنان
- برنده جایزه لیلیان هیلمن و راشیل هامت از طرف سازمان نظارت بر حقوق بشر ۱۳۷۸
- ترجمه ۱۰۳ شعر او به زبان انگلیسی در مجموعه ای تحت عنوان «فنجانی از آفتاب»
- ترجمه ۱۰۲ شعر او درکتابی با عنوان «آن سوی واژه ها» در آلمان

«سیمین بهبهانی کلی گویی را در غزل، جزیی سرایی کرده است. غزل های او در نهایت سادگی، فوق العاده و بی نظیر است.» با سروده های او بیدار می شویم بیداری و آگاهی عمیقی در پس واژه های سیمین نهفته است و همانگونه که ارد بزرگ می گوید : بیداری بدون آگاهی امکان پذیر نیست .

«غزل بهبهانی غزل مکالمه است. در غزل او ترکیبات فوق العاده ای به چشم می خورد، شعر او در دوران معاصر تنها شعری است که قابل تفسیر است. حتی شعر سعدی نیز در تاریخ ادبیات ایران قابل تفسیر نیست.»

سید ابراهیم صهبا ُ در حدود سال ۱۲۸۶ خورشیدی در در روستای عبدل آباد تولد یافت . وی شاعری تواناست که مضامین شیرین را با ساده ترین لفظ بیان میکند . در ایامی که روزنامه باباشمل بمدیریت مهندس رضا گنجه در تهران منتشر میشد . صهبا بنام مستعار شیخ سرنا در آن روزنامه اشعاری میسرود و مطالبی می نگاشت که در عین شیرینی و لطافت جریانات سیاسی روز را نیز انتقاد میکرد.

صهبا در سرودن شعرهای فی البداهه شهرت فراوان داشت.

????? ??? ?? ۱۳۸٩/۳/٧???? ٩:٢٧ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |