دریا شود آن رود که پیوسته روان است

قواعدی که همه به آن نیاز دارند و زندگی بدون آن مزه ای ندارد .

 

با یقین و إطمینان مؤمن باش . و تنها شعارت را خشنودی پروردگار قرار بده .

 

هدف را فراموش نکن ، وسرآغاز اعمالت را نیت صادق قرار بده .

 

با آرامش بخواب ، و آن را پشتیبانه ای برای بیداری بگذار .

 

در امورات زندگی با احتیاط عمل کن ، تا هیچ وقت با شکست روبرو نشوید .

 

نفس خود را بر کار مورد نظر آموزش بده ، وبا جدیت آن را إجرا کن .

 

قلبت را با ترازوی ربانی میزان کن .

قلب

در تمام زمینه ها مادیات را وسیله قرار بده ، و وسیله را با هدفهای فاسد معیوب نساز .

 

 

????? ??? ?? ۱۳٩٢/۱٢/۱???? ۳:٠٦ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

I asked God to take away my pain.

God said, No. It is not for me to take away, but for you to give it up.

I asked God to make my handicapped child whole.

God said, No. Her spirit was whole, her body was only temporary.

I asked God to grant me patience.

God said, No.

Patience is a by-product of tribulations; it isn't granted, it is earned.

I asked God to give me happiness.

God said, No. I give you blessings. Happiness is up to you.

I asked God to spare me pain.

God said, No. Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.

I asked God to make my spirit grow.

God said, No.You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful.

I asked for all things that I might enjoy life.

God said, No. I will give you life so that you may enjoy all things.

I ask God to help me LOVE others, as much as he loves me

 

 

 

دعای زیبا

 

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .

 

خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.

 

از او خواستم روحم را رشد دهد .

 

فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی .

 

من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .

 

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .

 

فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .

 

عطا کردنی نیست ، آموختنی است .

 

گفتم : مراخوشبخت کن .

 

فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .

 

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم .

 

????? ??? ?? ۱۳٩٢/٦/۱۱???? ٩:۳٢ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

 

مرجان‌ها فقط ۱٪ از بستر دریاها را پوشش می‌دهند. مرجان‌ها ۲۵٪ از تمام حیات دریا را در خود حفظ می‌کنند و بسیاری ازانواع ماهی‌ها در مرجان‌ها زند گی می‌کنند. هر کدام از مرجان‌ها یک اکوسیستم کامل هستند.

در اقیانوس اطلس ۱۵٪ مرجان‌ها تجمع دارند که مجموعی از ۷۰ گونه مرجان می‌باشند. این مرجان‌ها محل زندگی ۵۰۰ نوع ماهی هست.

اقیانوس هند و آرام ۸۵٪ از ریفهای جهان را با ۷۰۰ نوع مرجان و ۴۰۰۰ گونه ماهی دارا است.

مرجانها مقر زندگی گیاهان و جانورانی است که خودا اکوسیستم کاملی هستند. بیش از ۸۰۰۰۰ گونه حیاتی در مرجانها زندگی می‌کنند.

مرجانها ۶/۱ سواحل دریاها و خشکیها را محافظت می‌کنند مثلا: جزیره‌های کم ارتفاع را در برابر خشم امواج و فرسایش دریاها محافظت می‌نمایند.

هر یک متر مربع مرجان از نظر اقتصادی برابر ۴۷۰۰۰ دلار می‌ارزد به طوریکه بزرگ‌ترین صنعت توریست جهان با جذابیتهای طبیعی که ۱۰٪ از کل صنعت توریست را پوشش می‌دهند. از مرجانها جهت تولید داروهای ضد سرطان ونیز و جهت پیوند استخوان استفاده می‌گردد.

مرجانها به غیر از غذا یک مکان برای زندگی موجودات دریایی هستند. این موجودات قدیمی‌ترین اکوسیستم زمین هستند و جوان‌ترین گونه مرجانها ۱۸۰۰۰ سال عمر دارند.

مرجانها گونه‌ای از جاندارانند که نه گیاهند و نه جانور بلکه ماینرال نام دارنند که از موادی به نام زوکسانتیلا تشکیل یافته‌اند.

مرجانها دو دسته‌اند: مرجانهای نرم و مرجانهای سخت. مرجانهای نرم: از اجزایی به نام پولیپ تشکیل شده‌اند. پولیـپ ها در درون خود مایعی ژله مانند دارند. دهان مرجان ها از اجزایی به نام تانتاکول تشکیل شده‌است که به وسیله آن پلانکتون ها را به دام می‌اندازد.

مرجان ها به دو طریق غیر جنسی (تقسیم سلولی) و جنسی (تولید لارو) تولید مثل می‌کنند. مرجان ها سیستم دفاعی و تهاجمی هم دارند. مرجان ها زندگی همیارگونه‌ای دارند. مرجان ها تا جایی که مواد غذایی دارند رشد می‌کنند، سپس رشد آنان متوقف گردیده و اجازه رشد به گونه‌های دیگری می‌دهند که فرصتهای غذایی مناسب تری دارند.

برطبق آمار سازمان اقیانوس‌شناسی آمریکا مرجان ها در حال انقراض هستند. <<{{پژوهشگران ایرانی باپیوند«مرجان دریایی»موفق به ترمیم آسیبهای استخوانی شدند

عمل پیوند گونهای از مرجانهای «خلیج فارس» برای ترمیم آسیبهای استخوانی با موفقیت بر روی نمونههای حیوانی انجام شد.

دکتر مهدی مرجانی، عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اظهار کرد: در حال حاضر برای درمان تومورهای استخوانی از قسمتهایی از بدن بیمار به ناحیهای که تومور بوده، استخوان را پیوند میزنند که در این حالت علاوه بر نیاز به انجام دو عمل جراحی، هزینه و مدت زمان بستری افزایش مییابد و لذا از مواد مختلف به عنوان جایگزین مصنوعی استخوان استفاده میشود.

وی با اشاره به پیوند استخوان با استفاده از مرجانهای دریایی گفت: در کشورهای مختلف عمل پیوند استخوان با گونههای مختلف مرجان دریایی انجام میشود که خاصیت هر یک به دلیل شرایط اقلیمی، متفاوت است و این گروه پژوهشی نیز با هدف مطرح کردن نام «خلیج فارس» به انجام آزمایش روی مرجانهای خلیج فارس پرداخت.

دکتر مرجانی در خصوص اهمیت استفاده از مرجانهای دریایی خاطر نشان کرد: هنگامی که مرجان داخل آب دریا قرار دارد نقش ***** را بازی کرده و مواد معدنی آب را جذب میکند که البته به دلیل املاح معدنی و شرایط اقلیمی مختلف، ترکیبات مرجانها متفاوت است. وی افزود: مرجان از نظر ساختاری شباهت اسکلتی زیادی به استخوان انسان دارد و به عنوان داربست، التیام سریعتری داشته و پس از قرارگیری در بدن، جذب شده و به جای آن، استخوان جدید تشکیل میشود، ضمن آن که عوارضی در جذب ندارد.

عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه آزاد کرج در خصوص نحوه انجام آزمایش به ایسنا گفت: در این آزمایش قسمتی از مرجان را برداشته و استریل کرده و بخشی از استخوان ران خرگوش را سوراخ کردیم و در این محل که به عنوان عارضه تلقی میشد، مدل مشابه انسانی که عارضه داشته، ایجاد کردیم و مرجان را در آن قسمت قرار دادیم و در طرف دیگر قسمت سوراخ شده را خالی گذاشتیم که مشاهده شد با گذشت زمان این قسمت پر شده و عوارض خاصی ندارد.

وی افزود: پس از انجام عمل جراحی و کاشت، مرجان تا حدود ۵/۲ ماه در بدن بیمار بود و سپس جذب شد و عکسهای رادیولوژی و آزمایشهای پاتوبیولوژی نشان داد که اثر سوئی نداشته است. دکتر مرجانی با اشاره به این که پیش از این از استخوان گاو برای پیوند استفاده میشد، خاطر نشان کرد: پیش از این از استخوان گاو برای پیوند استخوانی استفاده میشد اما به دلیل بیماریهای مشترک میان انسان و حیوان، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که جانوران دریایی نسبت به موجوداتی که در خشکی زندگی میکنند، ریسک کمتری برای انتقال بیماری دارند.

وی درخصوص طرحهای بعدی این گروه پژوهشی گفت: اهداف بعدی ما استفاده از مرجان به شکل پودر در داخل استخوان عارضه دیده است که با ترکیب پودر و چسب از آن به عنوان مواد پر کننده استخوانی و قسمتی از اجزای ترکیبی استخوان استفاده شود.

عضو هیات علمی دانشکده دامپزشکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج با اشاره به استفاده از مرجان برای درمان پوکی استخوان اظهار کرد: در حال حاضر دانشمندان از مرجان به صورت قرص برای پر کردن نقایص استخوانی در کل بدن استفاده میکنند تا بدین ترتیب از مواد معدنی موجود در آن استفاده بیشتر میشود.

وی در پایان به ایسنا گفت: در این مرحله با شناسایی و انجام آزمایش با یک گونه از ۳۷ گونه مرجانهای خلیج فارس مشخص شد که واکنش بافتی نداشته و علاوه بر عدم ایجاد عفونت، برای بدن قابل قبول است و در مرحله بعد به بررسی و مقایسه آن با دیگر مرجان ها میپردازیم. گفتنی است، این طرح با همکاری دکتر علی عسگریان، دکتر عباس وشکینی و دکتر عباس توسلی انجام شده است.

????? ??? ?? ۱۳٩٢/٤/۱٤???? ٤:٤٢ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

 

یک روز رئیس یک شرکت در رستورانی، واقع در مرکز شهر ناهار
می‌خورد. وسط ناهار بود که صدای آشنای 4 نفر را از غرفه کناری شنید. بحث آنقدر شدید بود که او نمی توانست استراق سمع نکند.

او می‌‌‌شنید که هر یک از مدیران با غرور درباره قسمت خود سخن می‌گفتن. مهندس ارشد بخش تولید می گفت: "بحثی نیست، بخشی که مهمترین کمک را به موقعیت یک شرکت می کند بخش تولید است. اگر شما در شرکت خود تولید خالص نداشته باشید، پس هیچ دستاوردی نخواهید داشت."

ناگهان مدیر بخش فروش، وسط حرف او پرید و گفت: "اشتباه است! بهترین تولید دنیا بی فایده است مگر اینکه برای فروش آن، بخش فروش و بازاریابی نهایت سعی خود را بکند."
معاون سازمان که مسئول روابط عمومی و همگانی بود، نظر

دیگری داشت و می‌گفت: "اگر شما درون و برون شرکت تصویر خوبی نداشته باشید، شکست حتمی است. هیچ کس محصول شرکتی را که مورد اطمینان نیست نمی‌خرد."
دیگر معاون رئیس که مسئولیت روابط انسانی سازمان را به
عهده داشت، در واکنش به او گفت: "ما همه می دانیم که قدرت یک شرکت بر پایه افراد آن شرکت است. یک شرکت با افرادی که شخصا" دارای انگیزه قوی منفی هستند، به بن بست می‌رسد."
هر یک از چهار مرد بلند پرواز در زمینه مودر علاقه خود بحث

می کردند. بحث ادامه یافت تا این که رئیس ناهار خود را تمام کرد. او هنگام بیرون رفتن از رستوران کنار غرفه آنها ایستاد و گفت: "آقایان محترم، من ناخودآگاه به صحبت های شما گوش کردم و از افتخاری که هر یک از شما در قسمت خود بدست آورده اید، لذت بردم، اما باید بگویم که تجربه به من نشان داده است همه شما اشتباه می‌کنید.
هیچ بخشی از یک شرکت به تنهایی مسئول موفقیت آن نیست. اگر شما به عمق مساله فکر کنید، در می‌یابید که مدیریت یک شرکت موفق درست مثل شعبده بازی است که سعی می‌کند
5 توپ را در هوا نگه دارد. چهار عدد از این توپ ها سفید هستند و روی یکی از آنها نوشته شده است : "تولید". روی دیگری نوشته شده است: "فروش".
روی توپ دیگر نوشته شده "روابط عمومی و همگانی " و روی توپ چهارم نوشته شده : "مردم". علاوه بر این چهار توپ سفید ، یک توپ قرمز وجود دارد. رویاین توپ قرمز نوشته شده است: "سود". همیشه شعبده باز باید به خاطر داشته باشد که هر چه اتفاق بیفتد نباید توپ قرمز را روی زمین بیندازد."

حق با او بود. یک شرکت با بهترین میزان تولید، عالیترین وجه در بین مردم، داشتن افراد بسیار متعهد و پشتیبانی مالی بسیار بالا، بدون سودبه زودی دچار مشکل می‌شود. مشکلی که به سرعت 500 شرکت موفق را به یک خاطره تبدیل می کند.

 

 شرح حکایت

 

در اغلب سازمانها بعضی از مدیران و بخشها، نقش خود را
کلیدی و یا اصل و بقیه را حاشیه می‌پندارند و اهمیت و جایگاه خود را بیش از بیش در سازمان بزرگ می‌پندارند به گونه ای که نقش دیگران را نادیده می‌انگارند و از این نکته غافلند که سازمان آنها در حقیقت یک سیستم بهم پیوسته است و موفقیت هر عضو ازاعضا وابسته به سایرین است.

 

چو عضوی بدرد آورد روزگار       دگر عضوها را نماند قرار

 

می‌توان گفت که توپ قرمز، هدف یک سیستم یا سازمان است وتوپ‌های سفید، وسیله رسیدن به آن هدف هستند، نه خود هدف. معمولاً جابجایی در اهداف به دلیل نگرش اشتباه در مورد هدف و وسیله رخ می‌دهد.

 

????? ??? ?? ۱۳٩٢/۳/۳۱???? ٦:٥٢ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

خیلی جالبه آدمهای اطرافم همشون دنبال آرامشن و آرامش رو جستجو میکنن ولی نمیدونن که آرامش جایی فراتر از ما نیست. نباید دنبال ارامش جز در درون خودمان بگردیم چون همیشه همه چیز در بیرون از ما در دست ما و بر وفق مراد نیست ولی هیچ کس نمی تواند کنترل درون ما را در دست بگیرد مگر این که خودمان این اجازه را به او بدهیم .
پس سعی کن خودت را ( درونت را) پر از ارامش کنی.

یه جمله تو ذهنم  که میگفت تو مالک احساسات خودت هستی مفهوم جمله قشنگه و تو این جا هم میشه ازش استفاده کرد من اینطوری برداشت میکنم که اگر تو مالک احساسات خودت باشی میتونی همه چیز رو به کنترل خودت در بیاری مثلا وقتی از چیزی یا کسی عصبانی میشی میتونی بر اعصابت کنترل داشته باشی و عصبی نشی خوب وقتی عصبی نشی آرومی و وقتی آرومی  آرامش داری این طور نیست؟؟؟؟!!!!

توکل به خدا نیز نیرو و ارامش عجیبی به انسان می دهد چون این طوری این حس به ادم دست می دهد که پشتوانه ی نیرومندی داره که این حس زیبا و باعث ارامش فرد میشه.

پس ..............خودتو اصلاح کن.........چشمک

????? ??? ?? ۱۳٩٢/٢/٢۸???? ۸:٢٦ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

گاهی اوقات دوست دارید تنبل باشید. دوست دارید پس از کار به محض رسیدن به خانه جلوی تلویزیون  دهید و فقط استراحت کنید، علیرغم اینکه می دانید باید کارهای مفیدتری همچون مطالعه، تمیز کردن خانه یا خرید انجام دهید. در این مطلب چند ترفند را برایتان نام برده ایم که با رعایت آنها می توانید حتی پس از کار و خستگی های ناشی از آن نیز می توانید برای انجام کارهای شخصی خود انرژی داشته باشید.

  

1.   فورا شروع کنید

اگر بیش از چند دقیقه استراحت کنید ممکن است انرژی خود را از دست بدهید. انجام کار موردنظر خود را به ساعات پس از صرف شام موکول نکنید. وقتی تازه از راه می رسید و به اصطلاح هنوز بدنتان داغ است، کارهای خود را آغاز کنید. به محض استراحت و چشیدن مزه راحتی خیلی سخت می توانید حس کار را به دست بیاورید و کارهای عقب افتاده دوباره روی هم تلنبار می شوند.

 

2.   جای دیگری بروید

شاید پس از کار به قدری خسته هستید که فقط دوست دارید روی تخت یا مبل بیفتید و استراحت کنید. اما پروژه هایی نیز در دست دارید که باید سریعا تمام شوند. بنابراین، به مکانی بروید بتوانید کار کنید و چیزهای جدیدی نیز بیاموزید. خارج شدن از محدوده راحتی باعث می شود راحت تر به اهداف خود دست پیدا کنید.

 

به طور مثال، رفتن به کافی‌شاپ هایی که اینترنت هم دارند بهترین مکان برای خواندن اخبار یا نوشتن بلاگ است. در محیط خارج از خانه دیگر حواستان به مسایلی همچون رختخواب و تلویزیون پرت نمی شود. در اجتماع بودن همچنین کمک می کند تا بیشتر بیدار بمانید و کمتر خستگی را احساس کنید.

 

3.   تمرین قانون 10 دقیقه

هنگام انجام پروژه های بیرون از شرکت، ابتدا فقط 10 دقیقه – نه کمتر نه بیشتر - برای آنها زمان صرف کنید. پس از پایان این زمان به خود تبریک بگویید که از عهده آن برآمده اید. اگر تمایل داشتید کارتان را ادامه دهید، این کار را حتما انجام دهید.

 

از اینکه فقط ده دقیقه زمان برای انجام کار خود صرف کرده اید، نگران نباشید. مهم این است که کار را آغاز کرده اید. 10 دقیقه زمان برای آغاز کاری که همیشه پشت گوش می انداخته اید بسیار هم عالی است. مهم این است که پس از مدتی تمایل پیدا می کنید تا زمان بیشتری برای انجام کار خود صرف کنید.

 

4.   کارهایی که بیشتر دوست دارید را انتخاب کنید

پروژه هایی که شما تمایل زیادی برای انجام آنها دارید بسیار آسان تر و راحت تر انجام می شوند. علاقه به کار باعث می شود تا انرژی بیشتری برای رسیدن به هدف خود صرف کنید. اگر کار مورد نظر خیلی هیجان انگیز نیست (همچون شستن یا اتو کردن لباس ها) سعی کنید به خود تلقین کنید که انجام آنها برایتان لذت بخش است. این بهترین روش برای استفاده درست از زمان ها ارزشمند پس از کار است.

 

5.   ورزش کردن

با کمی ورزش سبک می توانید انرژی لازم برای انجام کارهای خود را به دست بیاورید. روزانه باید حداقل 30 دقیقه را به ورزش اختصاص دهید. اگر نمی توانید این زمان را به ورزش اختصاص دهید حداقل در راه خانه مسیری را پیاده روی کنید. ورزش کردن مزایای بسیاری برای جسم، روح و زندگی هر فرد دارد.

 

روزانه 20 تا 30 دقیقه ورزش سبک انجام دهید و مشاهده کنید تا چه اندازه این ورزش در روحیه شما تاثیر می گذارد و باعث می شو ت وقت گران قیمت خود را روی کاناپه و جلوی تلویزیون هدر ندهید.

 

6.   برنامه ریزی کردن

مکتوب کردن برنامه های خود باعث ایجاد هیجان و خوشحالی برای انجام آنها می شود. پیش از ترک محل کار خود برای ساعات پس از کار برنامه ریزی کنید. همیشه داشتن یک هدف مشخص باعث می شود تا سریع تر و آسان تر آن را آغاز کنید و انجام دهید.

 

می توانید در خلال کارهای روزانه خود چک لیستی از کارهای موردنظر تهیه کنید. البته ترجیحا واقع بینانه به همه چیز نگاه و طوری برنامه ریزی کنید که از عهده آن بر بیایید و باعث خستگی بیش از حد شما نشود. البته حتما به خاطر داشته باشید وظایف دیگری نیز در خانه دارید که باید به آنها هم رسیدگی کنید.

 

7.   برای انجام کارها زودتر بیدار شوید

گاهی انجام کارهای موردنظر تا حدی مایوس کننده و دلهره آور است. گاهی به قدری خسته هستیم که نمی توانیم با انرژی کافی آنها را انجام دهیم. بهترین کار رفتن به رختخواب، استراحت و صبح زود بیدار شدن است. می توانید پیش از رفتن به محل کار، کتاب خود را مطالعه یا بخشی از پروژه کاری خود را انجام دهید. صبح زود از خواب بیدار شدن استرس دیر رسیدن به محل کار را نیز از بین می برد.

 

8.   خیلی به خود سخت نگیرید

همیشه و در همه حال نمی توانید مفید باشید. بعضی شب ها واقعا انرژی لازم را ندارید، بعضی شب ها به خواب بیشتر نیاز دارید و گاهی هم هنوز سرحال هستید و از عهده کارهای جانبی بر خواهید آمد. این مساله کاملا نرمال و طبیعی است. هنگامی که این اتفاق رخ می دهد باید خود را ببخشید و چندان به خود سخت نگیرید. مفید بودن پس از کار همه چیز زندگی نیست.

 

اگر خیلی به خود سخت بگیرید ممکن است زود خسته شوید و دیگر تمایلی به انجام کارهای مفید پس از کار نداشته باشید.

????? ??? ?? ۱۳٩٢/٢/۱۳???? ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |
راز اول
از کارهایی که ناچاری انجام دهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می کند و نمی گذارد کار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یک دوست رفتار کنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.


راز دوم
سعی کن کارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این که ناچاری انجام دهی.
باید به کارت ایمان داشته باشی.
یک جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می کند.


راز سوم
همه چیز را همانطور که هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی کند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل کنی، با آنها همان گونه که هستند مواجه شو.


راز چهارم
تمرین کن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس کارخانة شادی سازی باش.


راز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی که در آسمان است، آزاد کن.
تلاش کن، اما نتایج کار را واگذار تا با هم کار بیایند
برای ابر چه فرقی می کند باد از کدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی که در کنترل تو نیست، تلف می کنی؟


راز ششم
وقتی تصمیم به انجام کاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلکه بپرس : چه کاری به نفع همه است ؟
اگر به فکر منافع دیگران باشی، دیگران در کنارت کار خواهند کرد و کمکت خواهند کرد تا موفق شوی.
 

راز هفتم
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این کار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است که : چه کاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحکم خواهد شد که همة دیوارهایش استوار باشند.


راز هشتم
وقتی کار به مشکل می خورد، نه دیگران را سرزنش کن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد که از فرو رفتن در آب نترسد.


راز نهم
برای موفقیت در هر کار،
باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة کار داشته باشی.
آن گاه، همان طور که در باد شدید، نخ بادبادک را محکم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محکمی نگه داری.


راز دهم
اگر طرحی در عمل مشکل تر از آن شد که فکر می کردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.


راز یازدهم
مشکلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می کنند.
کوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم که
از قله کوه دیده می شود، بسیار زیباست.


راز دوازدهم
اراده ات را قوی کن.
خود را وارد به انجام کارهایی کن که برایت مشکل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید که اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.


راز سیزدهم
با انرژی کامل روی کارهایت تمرکز کن.
شیشه های رنگی کلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
کارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.


راز چهاردهم
هنگامی که قصد انجام کاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلکه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممکن انجام دهم.
این را بدان که همواره حقیقتی تازه در انتظار کشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، کریستف کلمب
هرگز به آمریکا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی کرد.


راز پانزدهم
هر کاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی که نور خورشید را متمرکز می کند،
روی موانع تمرکز دهی،
هر مانعی که سر راهت باشد خواهد سوخت.


راز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان.
چرا به چیزی که دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فکر می کنی؟
زندگی رودخانه ای است که مدام به سمت آینده در جریان است.
هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یک پل رد نمی شود.
کار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.


راز هفدهم
افکار و رویاهایت را بسط بده.
هنگامی که در بیرون چمنزاری پهناور است
که از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس کنی.


راز هجدهم
نگذار افکار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند.
سعی کن هرگز در جا نزنی.هر روز از زاویه ای تازه به کارها نگاه کن.
زندگی یک صحنة پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه کن: نشانه های زیبایی وجود دارند که به کشفیات تازه اشاره می کنند.


راز نوزدهم
مهم ترین چیز احساسی است که نسبت به کارت داری.
وجود رنگ های تیره در یک تابلوی نقاشی.
نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست.
رنگ های روشن، حاکی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست.
هر کاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد کنی.


راز بیستم
زندگی مثل یک تاب است که هم می تــــــــــواند سرگرم کننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار که تاب می خوری احساس شگفتی کنی،
لذت تاب خوردن را احساس خواهی کرد.
در زندگی هم هر بار که کاری را انجام می دهی،
از انجام آن شگفتی احساس کن.


راز بیست و یکم
حرف حق را بپذیر و کاری به گویندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوی دود را احساس می کنی و طوطی ات فریاد بزند که :
خانه آتش گرفت!
آیا به مهمانهایت خواهی گفت :
این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟


راز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نکن.
حقیقت مانند دانة بادام است،
و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی،
باید پوسته را بکنی، تا خود دانه را ببینی.


راز بیست و سوم
قبل از انجام هر کار مهمی، اول ببین
چه احساسی نسبت به انجام آن داری.
آیا آن کار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟
آیا به دیگران کمک می کند؟


راز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر.
در این صورت اشتباه خواهی کرد.
اول درونت را آرام کن.
ذهن مانند یک دریاچه است.
هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است.
دریاچه هنگامی نور ماه را منعکس می کند که آرام باشد.


راز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشکلی یادت باشد که حتماً راه حلی وجود دارد.
زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.
ذهنت را روی راه حل ها متمرکز کن.
برای بیرون آمدن از یک اتاق باید در را پیدا کنی،
نه این که به دیوارها فکر کنی.


راز بیست و ششم
همواره از نعمتهایی که زندگی به تو بخشیده است،
شاد باش و به خاطر آنچه که نداری گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود که در دسترس اند،
نه با سنگ های حیاط خانة دیگران.


راز بیست و هفتم
سعی کن مثل ماشین خرابی که خاموش نمی شود،
دائماً در حال عذرخواهی نباشی.
با این کار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی کرد.
تلاش کن که بهترین را انجام دهی.
آن گاه لبخند بزن و حرکت کن.
تنها خداوند کامل است.


راز بیست و هشتم
هر کار خیری که در این دنیا انجام دهی،
بیش از هر کس به خودت کمک خواهد کرد،
به تو قدرت و انرژی و درک بیشتر خواهد بخشید.
اگر خودت نقاشی کنی،
دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد.
ضمن آنکه در حین کار
تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.


راز بیست و نهم
برای عمل کردن از درونت فرمان بگیر.
برای تفکر از درونت راهنمایی بجو.
زیرا درک و آگاهی را باید دریافت کنی
و نمی توانی خودت خلق کنی.
زمین هنگامی گرم می شود که
به سمت خورسید متمایل باشد.


راز سی ام
هر چیز که راست و درست باشد،
به نفع تو و دیگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر کس می داند که
چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد.
آیا یک گیاه می فهمد که باد، آن را تقویت می کند
یا باران ملال آور باعث
رشد گل های زیبا می شود.


راز سی و یکم
هرگز مغرور نشو،
زیرا غرور میکروبی کشنده است.
غرور به تدریج عقل را زایل می کند
و باعث می شود هیچ کاری را بدرستی انجام ندهی
????? ??? ?? ۱۳٩٢/٢/۱۳???? ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند
عید نوروز مبارک...

 

????? ??? ?? ۱۳٩٢/۱/۱٢???? ۳:٢٢ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

این آزمایش در یکی از خانه های سالمندان کشور آمریکا به انجام رسید و نتیجه آن دیدگاه روانشناسی را تغییر داد. اکثر مردم از این آزمایش و نتایج آن بی خبرند. در این خانه ی سالمندان، پیرمردها و پیرزن هایی زندگی می کردند که اکثرا دچار بیماری های گوناگونی بودند و تنها برای چند ماه نقش میهمان را در این خانه بازی می کردند. تمام میهمانان این خانه می دانستند که دیگر مدت زیادی زرق و برق دنیا را نخواهند دید و کارکنان این خانه یا همان میزبانان نیز از این موضوع با خبر بودند لذا تمام تلاش خود را می نمودند تا این چند صباح باقی مانده آنها در آرامش سپری گردد.

میهمانی در این خانه همانند سال های گذشته در حال برگزاری بود که روزی یکی از اساتید روانشناسی آمریکا با یک وانت پر از گل و گلدان وارد خانه سالمندان شد و آزمایشی را انجام داد. روانشناس سالمندان را به دو گروه تقسیم کرد. به گروه اول تعدادی گل و گلدان داد و از آنها خواست تا مسئولیت نگهداری آنها را بپذیرند. به آنها آموزش داد تا به گل ها آب بدهند، چه ساعاتی در معرض آفتاب قرار دهند، چه موقعی به آنها گرما برسانند، چگونه به آنها کود و سموم ضد آفت بزنند و چگونه از آنها مراقبت کنند. از آنها خواست تا مسئولیت پذیر بوده و با هم در نگهداری بهتر گل ها به رقابت بپردازند. گروه دوم را نیز به اتاق های خود برده و در کنار پنجره هر کدام یک گل و گلدان قرار داد و به آنها گفت: اگر مایل بودید می توانید مسئولیت مراقبت از آنها را بپذیرید و اگر هم تمایلی نداشتید اهمیتی ندارد. روانشناس چند ماهی به بررسی این آزمایش پرداخت و نتایج آن باعث شگفتی او گردید.

استاد روانشناس مشاهده کرد که گروه اول در طول مدت مراقبت از گل ها وضعیت جسمی بهتری را نشان می دهند و چون روزهای قبل تمام روز را در تختخواب خود به انتظار مرگ نمی نشینند. رفتارهای آنان نیز نسبت به قبل بهتر گردیده بود و همانند سابق بهانه گیری و پرخاش نمی کردند. تغذیه شان هم تغییر محسوسی داشت و نسبت به قبل غذای بیشتری می خوردند و حتی مصرف داروهای آنان نیز کاهش یافته بود. در حالیکه در گروه دوم تغییر خاصی مشاهده نگردید.

استاد روانشناس بعد از 6 ماه پرونده های دو گروه را با هم مقایسه کرد و متوجه شد که آمار مرگ و میر گروه دوم 30 درصد بیشتر از گروه اول بوده و گروه اول از نظر روحی انسان هایی به مراتب شادتر و امیدوارتر از گروه دوم بوده اند.

در پایان آزمایش استاد روانشناس می نویسد: به علت اینکه در زندگی گروه اول هدفی به وجود آمد طول عمر و شادابی آنها نیز بیشتر گردید و نبود هدف در گروه دوم هیچگونه تغییری در روند زندگیشان بو جود نیاورد. او نوشته خود را با این جمله تمام کرد، هنگامی که یک زندگی، مسئولیت و بار یک زندگی دیگر را به دوش می کشد، قدرت، صبر، همت و امید آن چند برابر می گردد. زندگی شیرین تر می شود و هم استوار تر....

اگر شما هم زندگی خود را در این آزمایش قرار دهید و با دقت نتایج آن را بررسی نمایید، جواب تمام کمبودها، شکست ها، افسردگی ها و خستگی های خود را خواهید یافت. هنگامی که هدفی در زندگی ما پدیدار می گردد، قدرت، صبر و امید ما افزایش می یابد، جسم ما توان بیشتری پیدا می کند و روح ما نیز آرامش و شادابی دو چندانی در خود حس می کند.

اما اگر دچار سرطان بی هدفی شویم، آرام آرام به این نتیجه خواهیم رسید که وزن ما بر روی زمین سنگینی می کند و این نتیجه گیری ما را در تختخواب مرگ می خواباند. کمبود هدف یا همان (( گول))، در روح، جسم و ذهن ما خلاء ایجاد می کند. این خلاء به تدریج زمان ما را از درون پوچ می کند و این محل پوچ و خالی پر می شود از انواع مریضی ها و مرض ها!

شاید شما هم بسیاری از مدیران ارشد لشکری و کشوری، افسران پلیس و دیگر افراد فعال جامعه را دیده باشید که بعد از بازنشستگی به سرعت شکسته می شوند. این افراد تا آخرین روز کاری خود بسیار خندان و شادند، ورزش می کنند و به شب نشینی می روند. اما کافی است تنها 1 سال بعد از بازنشستگی با آنها مواجه شوید، شاید باورتان نگردد که او همان شخص است. 90 درصد آنها دارای امراض گوناگون می شوند. کمرشان خم می گردد. چندین عمل جراحی در کمتر از 1 سال انجام می دهند. کج خلق می گردند و روزی 5 بار یا قرص می خورند یا شربت!

اما شما نمی توانید چنین وضعیت و افسردگی را در بیل گیتس، تاتا، هاکوپیان، کلینتون و اشخاصی چون آنان ببینید. این افراد هم پیر می شوند. اما به همان اندازه ای که پیر می شوند فعال تر، جوان تر و با نشاط تر می گردند... چرا؟ زیرا با پیر شدن جسم آنها اهدافشان جوان تر و بالغ تر می گردد و تاثیر آن چنان مطلوب است که روند افزایش عمر را نیز فرح بخش می نماید.

به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ما سرطان بی هدفی است. وقتی بچه هستیم هدفی جز بازی نداریم، جوان که می شویم همه هدفمان می شود خوشگذرانی و در سنین کهنسالی هدفمان نشستن در صف اول نماز جماعت!

تمام دوران بچگی، نوجوانی و جوانی خود را فقط صرف درس خواندن می نماییم و تمام هدف ما می شود درس خواندن. در ادامه، این درس خواندن به ما مدرک می دهد و بر اساس این مدرک به دنبال کار می گردیم. اما این درس خواندن، مدرک و این کار هیچ هدف خاصی به زندگی ما نمی دهد. این مدرک و کار در جسم و ذهن و روح ما نقش محرک و الهام بخشی بوجود نمی آورد. به همین دلیل است که مدام بی حوصله می شویم، به دنبال روزهای تعطیل هستیم و چهارشنبه ها را به امید اینکه تعطیلی نزدیک است از خواب بر می خیزیم.

جامعه امروز ما روز به روز افسرده تر و پرخاش گر تر می شود. در اکثر چهره های مردم تنفر و کسالت خاصی نقش بسته است. تمامی این رفتارها شاید به علت مبتلا شدن به سرطان بی هدفی باشد. این سرطان بی هدفی است که تعداد مشاجره های خیابانی، خانوادگی و ملی ما را به بالاترین حد خود رسانده است و همین بیماری است که جامعه ما را در مصرف داروهای گوناگون داخلی و خارجی پیشتاز دیگر جوامع نموده است. از هر 3 نفر ایرانی 1 نفر به نوعی قرص و شربت آمپول معتاد است و اکثر ما قبل از سنمان پیر می شویم.

اگر همین امروز هدفی برای زندگی خود بیابیم (هر چند که آن هدف نگهداری از گیاهی باشد، تمیز نمودن محیط زیست باشد و یا نشاندن خنده ای بر روی لب کودکی معصوم) ایمان دارم فردا تغییرات محسوسی در زندگی خود خواهیم یافت، دیگر آن همه دارو استفاده نمی کنیم، سنمان زودتر از ما پیر می شود و در زندگی خود زندگی خواهیم کرد.


????? ????
????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱٢/٤???? ٩:٠۱ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

خیلی وقت بود دنبال این آهنگ میگشتم بلاخره با یه سرچ کوچولو تو اینترنت پیداش کردم.

اینترنتم چیز خوبییه ها چشمککافیه فقط وقت بزاری تا چیزی که میخواهی پیدا کنی .

هم متن این آهنگ زیباو هم دانلود این آهنگ رو براتون میزارم.

متن آهنگ :


باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق می کنی دوباره گمراهم
دردا من جوانی را به سر کردم
تنها از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من ازعاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد اور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گمشدم در غربت دریا
بی نشانو بی هم اوازم
می روم شب ها به ساحل ها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا
می نویسم اوج غم هارا

 

  آهنگ دریا از روزبه نعمت الهی
آهنگ : دریا
خواننده : روزبه نعمت الهی
آلبوم : هفته عاشقی

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱٠/۱٥???? ٦:٠٤ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱٠/۱٤???? ٢:۱٠ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند...

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست

و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت


درنهایت بخشیدن را خواهی آموخت



????? ??? ?? ۱۳٩۱/٦/٥???? ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، حتما" حتما"باید این را بخوانید!
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.


????? ??? ?? ۱۳٩۱/٥/٢٩???? ٩:۱٠ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

رز سرخ:عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریک((دوست دارم))

 

رز سفید:پاکی-معصومیت-راز-سکوت-فروتنی-احترام-(عشق من به تو عمیق و خالصانه است)

 

رز صورتی: قدر دانی(متشکرم)وقار-ستایش-همدلی-لطافت-شادکامی-(باورم کن)(تو خیلی دوست داشتنی هستی)

 

رز زرد:شادمانی-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره-(فراموشم نکن)(معزرت میخوام)

 

رز بنفش:عشق در نگاه اول

 

رز نارنجی:اشتیاق-شیفتگی آرزو

 

غنچه رز:نماد پاکی وزیبایی-جوانی-عشق نو پا

 

یک شاخه گل رز:سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه.

 

یک شاخه گل رز سرخ:(دوست دارم)

 

رز سفید عروس:عشق مبارک و فرخنده

 

رز قرمز سیر:سوگواری

 

????? ??? ?? ۱۳٩۱/٤/۱???? ٩:٠٩ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.

 

آیا چرخ زندگی من خوب می چرخد ؟ این سئوالی است که هر چند یک بار از خود پرسیده ایم  یا شاید سئوالی باشد که از یکدیگر می پرسیم اما شاید سوال مهم تر این است که چه عواملی  را باید در  جواب  دادن به این سئوال مدنظر داشت .این مقاله به چگونگی چرخه زندگی و حرکت آن به سمت جاده آرامش و زندگی شاد می پردازد.


الگوی چرخ زندگی

الگوی چرخ زندگی به دایره ای که به  8  قسمت مساوی تقسیم شده است اتلاق می شود که که هر یک از این قسمت ها به بررسی یک بعد از زندگی می پردازد .  مطابق شکل کار و درآمد مالی ،  سلامتی، تفریح و سرگرمی ، عشق، خانواده ، یادگیری و رشد  ، معنویّت ، دوستان و ارتباطات  قسمت های مختلف این دایره را تشکیل می دهند.

شما به هر قسمت از زندگی تان پس از بررسی نمره 0 نا 10 را می دهید و سپس خانه های مربوط به آن را متناسب با نمره نقطه گذاری می نمایید ، پس از اتصال نقطه ها به هم چرخ زندگی خود را به دست خواهید آورد.مثلاً تصویر زیر چرخ زندگی فردی است که از لحاط مالی و رشد و یادگیری و خانواده موقعیت مناسبی دارد ولی از نظر خانواده ،  عشق ، تفریح و دیگر موارد شرایط مناسبی ندارد پس خوب نچرخیدن چرخ زندگیش و نداشتن آرامش آن محتمل به نظر می رسد.

برای بررسی هر یک از موارد می توانید از سولات زیر کمک بگیرید


کار و درآمد مالی

در آمد سالیانه شما چقدر است؟  کجا زندگی می کنید؟ چقدر پول نقد دارید؟ دارایی شما چقدر است؟  اگر بخواهید به سطح مالی زندگی خود نمره دهید از 10 چه نمره ای می دهید؟ آیا از  شغل خود راضی هستید ؟  درآمد تان خوب است؟ چقدر جای رشد و ترقّی در شغل شما وجود دارد؟ همکاران و مشتریان شما چه کسانی هستند؟

 

سلامتی

آیا به بیماری مبتلا هستید؟ ورزش می کنید؟ احساس می کنید چقدر زنده می مانید؟ بدنتان را هر چند وقت چک می کنید؟ روزانه غذای خوب و میزان آب مناسب مصرف می کنید؟


خانواده

آیا می توانید به خانواده خود تکیه کنید؟ چند ساعت از روز با خانواده می گذرانید؟ آیا با آنها خود به تفریح می روید؟  برای در کنار آنها بودن مشتاقید؟ آیا به خانواده خود افتخار می کنید؟


عشق و ازدواج

از ازدواج خود راضی هستید؟ در زندگی مشترک چقدر احساس یکنواختی می کنید؟ آیا ازدواج را به عنوان نقطه درخشان و آرامش بخش در زندگی می دانید ؟ آیا کسی را دارید تا به او عشق بورزید ؟ آیا کسی عاشق شماست؟


یادگیری و رشد

آیا همیشه در حال یادگیری هستید؟  به طور متوسط در ماه چه تعداد کتاب می خوانید؟  آیا به جای خواندن کتاب زیاد تلویزیون می بینید؟ (تحقیق ها نشان می دهد که مردم به صورت متوسط روزی 6 ساعت تلویزیون می بینند یعنی چیزی حدود یک چهارم عمرشان) آیا در زمینه علم کاری خود به روز هستید؟ آیا در حال یادگیری زبان جدید هستید؟


معنویت

چه قدر حضور خدا را در زندگی خود حس می کنید؟ چقدر به دیگران کمک می کنید ؟ آیا انسان دوستید؟ آیا همدرد دیگرانید؟


دوستان

چه تعداد دوست صمیمی دارید؟ آیا در مواقع غم دوستانی دارید؟ دوستان شما چه کسانی هستند؟ آیا در داشتن دوست تنهایید؟ چقدر از با دوستانتان بودن لذت می برید؟


تفریح و سرگرمی

چه میزان از وقتتان را به عنوان وقت آزاد و سرگرمی اختصاص می دهید ؟  تعطیلات را چگونه می گذرانید؟ به کجاها سفر کرده اید؟ برای اینکه سرگرم و شاد باشید چه کارهایی می کنید؟

نکاتی در ارتباط با چرخ زندگی که گفتن آن لازم می باشد .


1 -  متناسب بودن قسمت های مختلف چرخ زندگی به اندازه کامل بودن هر قسمت اهمیت دارد ، به بیان بهتر تناسب رشد بین قسمت های مختلف زندگی هر فرد باعث زندگی نرمال تر آن می شود.


2 - در بررسی هر قسمت می توان به موارد میزان امنیت ، رضایتمندی ، میزان انرژی دریافتی ، موفقّیت و شکست ها و از این قبیل توجه داشت.


3 - می توان برنامه ریزی زندگی را (کوتاه مدت یا بلند مدت ) بر اساس چرخ زندگی انجام داد.


4 - گاهی می توان برای مدتی معّین  روی قسمتی خاص از زندگی متمرکز شد . مثلا اگر قرار است برای آزمون خاصی آماده شوید بهتر است برای قسمت یادگیری و رشد  وقت بیشتری را بگذارید.


5 - میزان سوالاتی که برای یک قسمت  از زندگی به کار می رود کاملاً به موقعیت اجتماعی ، فرهنگی ، خانوادگی و....  بستگی دارد مثلا ممکن است برای افراد با درآمد مالی مختلف ، نمره 8 معناهای کاملاً متفاوتی داشته باشد یعنی فردی با درآمد 600 هزار تومان این نمره را برای خود قائل شود ولی فرد دیگری با درآمد 6 میلیون تومان به خود نمره ای کمتر از این را بدهد.

 اکسیژن ناب آرامش ، گوارای وجود

 

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۳/٢٥???? ٢:۳٧ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

ای پدر ای با دل من همنشین           ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم                    آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من              ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار           ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای                 در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار                می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر            ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار                   مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی          عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر             هر چه دارم از تو دارم ای پدر

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۳/۱٥???? ٧:٠٩ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

 

به زبان ایتالیایی :Ti Amo
به زبان یونانی : S"ayapo philo Su
به زبان روسی : Ya vas liubli
به زبان پرتقالی :  Amo - te
به زبان فارسی :  Dooset Daram
به زبان آلمانی :  Ich liebe dich
به زبان اسپانیایی : Te quiero
به زبان سوئدی :  Jag a Iskan dig
به زبان هندی :   Mai tujhe pyaar kartha ho
به زبان فرانسه : Je t"aime
به زبان ارمنی :  Jiroum em kez
به زبان انگلیسی :  I Love You
به زبان ترکی :   Seni seviyo rum
به زبان دانمارکی :  Jeg elsker dig
به زبان چینی :   Mi tuzya var ruem karata
به زبان سوئیسی :  Cha"ha di ga""rn
به زبان برزیلی :  Eu te arno
به زبان هلندی :  Ik hou van jou
به زبان عربی :  Ohebbak

 


????? ????
????? ??? ?? ۱۳٩۱/۳/۸???? ۸:٢۱ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

گنجشک با خدا قهر بود…

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

دشمنی ام برخاستی!

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...  

 

 جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ..

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۳/۳???? ٩:۳٦ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

بدن انسان روش‌های جالب و جذابی را برای فرستادن علائم هشدار دهنده دارد که این علائم در واقع اسراری را از درون بدن فاش می‌سازند. به عنوان مثال آیا می‌دانید که خندیدن پس از خوردن هر وعده غذایی چه تاثیری روی بدن دارد؟ یا اینکه آیا می‌دانید سفید شدن زود هنگام موها نشانه چه فرآیندی در بدنتان است. 

بدن انسان در تمام طول عمر به شیوه‌ای هوشمندانه و منحصر به فرد علائم و نشانه‌های زیرکانه و هشدار دهنده را بروز می‌دهد اما اکثر افراد به دلیل ناآگاهی از این روابط و علائم، پیغام‌های حیاتی بدن را نادیده می‌گیرند که حاصل آن به خطر افتادن سلامتی است.

روزنامه «دیلی میرور»، در گزارشی به چند راهکار جالب و شگفت‌انگیز به عنوان اسرار زندگی اشاره کرد که بی‌تردید در زندگی روزمره، قابل استفاده و مفید خواهند بود:

1- دردناک شدن مچ پا می‌تواند نشان دهنده مشکلات کلسترولی باشد.
به گفته متخصصان دردناک شدن مچ پا می‌تواند نشانه ابتدایی از افزایش ارثی سطح کلسترول بد خون باشد. در واقع تشکیل کلسترول در اطراف زردپی آشیل، موجب بروز این درد می‌شود.

- راه حل چیست؟

اگر احساس کردید که مچ‌ پایتان مدت سه روز یا بیشتر به طور مداوم درد می‌کند، حتما برای چکاپ کلسترول به پزشک مراجعه کنید، بویژه اگر سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی را دارید.


????? ????
????? ??? ?? ۱۳٩۱/٢/۱٧???? ٩:٥۸ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

سلام دوستان

میخواهم در مورد Ben یک پسر نوجوان نابینا است که هر دو چشم خودش را در سن ۲ سالگی بر اثر سرطان از دست داده و الآن چشمهای پلاستیکی دارد مطلبی بگذارم وبعد راجب تقویت اراده در انجام برنامه ها و کارها ...

قدرت اراده و کنترل مغز

Ben یک پسر نوجوان نابینا است که هر دو چشم خودش را در سن ۲ سالگی بر اثر سرطان از دست داده و الآن چشمهای پلاستیکی دارد. مادر او از همان اول با او مثل بقیه بچه‌هایش رفتار کرده و به او گفته می‌تواند با گوشهایش همان کاری را بکند که چشمهایش می‌کنند. نتیجه آن بعد از ۱۲ سال این است که او می‌تواند مثل دلفینها (یا خفاشها) با ایجاد صداهای ریز شبیه کلیک و انعکاس آن از اشیاء اطرافش همه چیز را بخوبی ببیند!

کارهایی که او می‌تواند انجام دهد واقعاً برای یک فرد نابینا غیر قابل تصور است. او براحتی فوتبال‌دستی بازی می‌کند و دوستانش را در بازیهای کامپیوتری شکست می‌دهد. در خیابان اسکیت سواری می‌کند و  با بقیه بچه‌های هم‌سن خودش به مدرسه معمولی می‌رود. او یک پسر خوشحال است.

ما که چشم و قدرت بینایی داریم چقدر از آن درست و در جهت صحیح استفاده می‌کنیم؟ چقدر از حواسمان و قدرت مغزمان مطابق آنچه شایسته یک موجود متعقل که از تعقل و هوشش برای کسب دانش در جهت فهم بهتر حقایق موجود در خلقت و سازگاری زندگی خودش با آن حقایق است استفاده می‌کنیم؟ چقدر داریم در زندگی‌مان غر می‌زنیم از نبودن امکانات و اینکه شرایط برای اینکه به اهداف و آرزوهایمان برسیم آماده نیست؟ باید از زندگی Ben و افرادی نظیر او درس بگیریم و قدر هر موهبتی که با ما عطا شده را در لحظه‌لحظه زندگی بدانیم و از بیهوده تلف کردن پتانسیل عظیم خود بپرهیزیم. آینده بهتر ازآن کسانی است که نشان داده‌اند بار امانتی تعقل را به درستی بر دوش کشیده‌اند.

و اما!!!

به ادامه توجه کنید...


????? ????
????? ??? ?? ۱۳٩۱/٢/۱۳???? ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

دو نفر عین هم بودند. از دوقلوها هم شبیه‌تر، اما همدیگر را نمی‌شناختند. یکی صاحب چند مغازه زنجیره‌ای بزرگ طراحی و فروش لباس در سراسر دنیا بود و آن دیگری صاحب یک تعمیرگاه بی‌رونق در گوشه‌ای دورافتاده از شهر. آن دو نفر برحسب اتفاق با هم روبه‌رو شدند. بر اثر حادثه‌ای زیر آوار ماندند و هر دو حافظه خود را از دست دادند و امدادگران آنها را با هم اشتباه گرفتند. او که فقیرتر بود را به عنوان صاحب چندین فروشگاه بزرگ به دفتر کارش بردند. و دیگری را که در حقیقت همان ثروتمند بود به عنوان تعمیرکار فقیر به دوستان تعمیرگاهی‌اش سپردند. بعد از یک سال می‌دانید چه اتفاقی افتاد؟

 آن دو نفر هنوز هم حافظه خود را به دست نیاوردند. در واقع تا آخر عمر نمی‌توانستند گذشته خود را به یاد آورند اما او که ذهنی بی‌برنامه و نامرتب داشت با وجودی که صاحب ثروتی عظیم شده بود در عرض کمتر از یک سال با بی‌نظمی و بی‌فکری همه دار و ندارش را از دست داد و صاحب فروشگاه کوچکی در حومه شهر شد و آن ثروتمندی که فقیر شده بود در عرض یک سال همان تعمیرگاه ضعیف حومه شهر را به بزرگ‌ترین مجموعه تعمیر و تنظیم خودرو در سراسر کشور تبدیل کرد و تصمیم داشت یک مجموعه زنجیره‌ای از خدمات و پشتیبانی خودرو را برای چندین خودروساز در چندین کشور برپا سازد. آنها هردو عین هم بودند، از دوقلوها هم شبیه‌تر، اما تفاوتی در آن دو بود که می‌توانست یکی را از اوج بدبختی به ثروت تضمینی برساند و آن دیگری را از بهترین موقعیت به وضعیت یک فرد مسکین و درمانده با درآمد کم تنزل دهد. این تفاوت همان تفکر موفقیتی است که خیلی‌ها منکر آن می‌شوند و گمان می‌کنند چاره کار آنها فقط سرمایه اولیه زیاد است و حمایت و پشتیبانی بی‌قید و شرط از سوی دیگران.
متاسفانه هنوز هم کم نیستند کسانی که گمان می‌کنند پول و سرمایه، خوشبختی می‌آورد و فکر و نظم و برنامه‌ریزی بدون پول و ثروت به هیچ جا نمی‌رسد. هنوز کم نیستند پدر و مادرهایی که مغرور از ثروتی که برای فرزند خود به ارث می‌گذارند به او اجازه می‌دهند یک زندگی بی‌بند و بار و راحت و بی‌مسوولیت برای خود بسازد و در آن غوطه‌ور شود. آنها هیچ نمی‌دانند که اگر ذهن یک انسان منظم و مرتب نباشد، حتی تمام ثروت دنیا هم نمی‌تواند او را خوشبخت کند. باید روش‌ها و مهارت‌های علم موفقیت را باور کنیم و آنها را با جدیت به فرزندان خود بیاموزیم. تنها در این صورت است که می‌توان از آینده آنها مطمئن بود و با خیال راحت آنها را وارد اجتماع کرد و به موفقیت تضمینی‌شان در هر شرایطی اطمینان داشت. ثروت و پشتیبانی اولیه، فقط راحتی و زیبایی ماشین خوشبختی را افزایش می‌دهد. استارت و سرعت این ماشین با چیز دیگری است و آن همان علم موفقیت است.

نتیجه گیری میکنیم که باید  روش ها و مهارت های علم موفقیت رو باور کنیم....

????? ??? ?? ۱۳٩۱/٢/٧???? ۸:٠٩ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

توقع ندارم کسی مرا بشناسد.

توقع ندارم حتما دوست ام بدارند.

توقع ندارم باید خوبی هایم را ببینند.

چرا که میدانم در کجا ایستاده ام

جایی که می توانم دیگران را بشناسم

دیگران را دوست داشته باشم

خوبی هایشان را ببینم

و همین کافی ست

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱/٢٩???? ۸:٥٦ ‎ب.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |

؟

؟؟

؟؟؟

؟؟؟؟

؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتما میپرسین که این علامت سوال ها دیگه چیه؟

این علامت سوال ها پرسش هایی هست که تو ذهنمه و شما دوستان هم نمیتونید پاسخی براش داشته باشین اینارو فقط خدا میتونه جواب بده!

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

????? ??? ?? ۱۳٩۱/۱/۱۸???? ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ???? فرزانه میرزایی ????? () |